
ماجرای یک پروفسور زمین شناس به نام لیدن براک است. که نوشته های یک دانشمند قدیمی را پیدا می کند که مربوط به سفر او به مرکز زمین است. با خواندن این دست نوشته پورفسور لیدن براک هم قصد سفر به مرکز زمین را می کند و به همراه برادرزاده خود آکسل که دستیار او هم است مقدمات این سفر را فراهم می کند . آکسل که از این سفر بسیار وحشت دارد سعی میکند عمویش را از این سفر منصرف کند . ولی موفق نمی شود زیرا پروفسور لیدن براک تصمیم خود را گرفته است. دهانه این کوه آتشفشان که آن ها قصد دارند از دهانه آن به مرکز زمین سفر کنند در ایسلند قرار دارد آن ها در ایسلند با مرد تنومند و مهربانی به نام هانس آشنا می شوند که در...
ادامه مطلب
به نظر من کتاب جالبی بود. داستان که از زبان شخصی است به نام یونس که دانشجوی دکترای جامعه شناسی است و به شدت درگیر پایان نامه اش هست و مشکلاتی که در این راه با آن مواجه می شود. در کنار این موضوع دوست قدیمی خودش را میبینه که او هم یه سری مشکلات داره و ذهن یونس درگیر مشکلات مهرداد دوست قدیمی اش می شود. و گاهی این سوال توی ذهنش شکل می گیره که در میان این همه سختی ها و مشکلات زندگی خدا کجاست؟ به نظر من هدف داستان همانطور که از اسم کتاب برداشت می شود یادآوری این نکنه است که آنقدر به خداوند نزدیک باشیم و او را دوست بداریم و در هر شرایطی که هستیم شک نکنیم که خ...
ادامه مطلب