
ااسم این داستان را زیاد شنیده بودم. علاقه مند شدم بخونمش داستانش را دانلود کردم البته فکر می کردم داستان خیلی بلندی باشه ولی این طور نبود البته بعد از خوندن این داستان در جایی دیگر این داستان را با اندکی تغییر دیدم ولی کلیات تقریبا همین بود که در زیر نوشتم. :) ماجرای داستان مربوط به زمان صفویان میشه که شاه عباس پهلوانی داشت به نام فرخ که خیلی به او می بالید. شاه عباس، فرخ را به تبریز فرستاد تا از پادشاه تبریز که مالیاتش را هفت سال پرداخت نکرده بود مالیات بگیرد و پهلوان او مسیح را اسیر کنند و به اصفهان بیاورند. فرخ به تبریز میره با مسیح می جنگد و در نبردی نزدیک مسیح پهلوان تبریز از فرخ شکست م...
ادامه مطلب
این یک داستان کوتاهه موضوعش اجتماعیه و نقش اصلی آن یک مادره که چندتا دختر و پسر داره و همگی ازدواج کردند و شوهرش هم فوت شده و همه بچه ها مشغول کار و زندگی خودشون هستند و هیچ توجهی به این مادر ندارند و این مادر هم ار لحاظ عاطفی و هم از لحاظ مادی مشکلات زیادی پیدا میکنه و مورد حمایت هیچ کس قرار نمیگیره. و ماجراهایی که برای این مادر پیش میاد. از کتاب واهمه های بی نام نشان من فقط همین داستانش رو خوندم. از بقیه داستانهاش چیزی نمیدونم اگه قسمت شد و خوندم یه مختصری ازشون میذارم....
ادامه مطلب